تبليغاتX
هامش - در هامش مطلبی از جام جم
 

يادش به خير جووني...

دوشنبه 29 مرداد ماه 1386   18:59
 
images/20070820/radio.jpg
 
: راستش را بخواهيد من شنونده پر و پا قرص راديو نبودم ، فقط گاهي در ترافيک سنگين خيابان ها موج راديو را روي راديو پيام تنظيم مي کردم تا با کسب اطلاعات ترافيکي پي ببرم از کدام خيابان بروم ، خلوت تر است.
چند سال پيش هم گاهي در تاکسي برنامه هاي راديو جوان يا ورزش را به صورت گذري مي شنيدم و چقدر لجم مي گرفت وقتي مي شنيدم که گوينده هاي راديو جوان چون مي دانند صدايشان از يک راديوي جوان پسند پخش مي شود ، هي بيخودي شلوغ مي کنند و بي مورد مي خندند!
زمان گذشت تا يک روز يکي از دوستانم که از قضا در رديف منتقدان سختگير سينما و تلويزيون است از من پرسيد: برنامه «پارازيت» چه ساعتي از راديو جوان پخش مي شود؟ شنيده ام برنامه خوبي است. از اين سوال دوستم شگفت زده شدم ، يعني يک برنامه از راديو پخش مي شود که اين دوست سختگير را به پرس و جو وادار کرده است؟ هيچ وقت فرصت نشده بود «پارازيت» را گوش کنم تا اين که دوست ديگري گفت : اگر فرصت کردي برنامه «جووني به وقت فردا» را گوش کن. عجب ! اين شد 2 تا برنامه راديويي که توصيه مي شد گوش کنم. باز هم کمبود وقت را بهانه کردم و اين برنامه را هم نشنيدم تا اين که به ولايت خودمان سري زدم و ديدم برادرم که سالهاست با رسانه هاي ديداري و شنيداري قهر است از برنامه «جووني به وقت فردا» تعريف مي کند. عزم را جزم کردم تا اگر شده حتي براي يک بار اين برنامه را گوش کنم و همان يک بار کافي بود تا بشوم مشتري «جووني به وقت فردا».
بعدها به اين نتيجه رسيدم که رضا ساکي ، سردبير اين برنامه از آن استعدادهايي است که خدا خواسته و او راهش را به طرف راديو کج کرده است و بدون اغراق بگويم ، فاطمه صداقتي از آن گوينده هايي است که با صدايش کاري در حد معجزه مي کند. ساعاتي که منتظر بودم کلاس موسيقي دخترم تمام شود ، «جووني به وقت فردا» وقتم را بدون ايجاد کسالت پر مي کرد. در ترافيک هاي سنگين عصرگاهي ، شنيدن موضوعاتي مختلف و به روز «جووني به وقت فردا» ديگر اتلاف وقت نبود، اما به يک باره «جووني به وقت فردا» تمام شد ، گفتند «جووني ديگه تموم مي شه»! و حالا من و دوستم و برادرم و... مانده ايم با غروب هاي بدون جووني.
منتظرم دخترم از کلاس موسيقي بيايد ، موج راديو بر حسب عادت روي موج راديو جوان است.
باز به سبک و سياق گذشته يک نفر دارد شلوغ مي کند و داد مي زند «جووني.... آزاد».
از حرفهايش چيز چنداني دستگيرم نمي شود، انگار اين گوينده که معلوم است کم استعداد هم نيست شلوغ کردن را هم معناي طنز مي داند. شعار برنامه اش «بازي دادن ديگران» است.
(يا چيزي شبيه به اين جمله) منظورش را حتي از لابه لاي شوخي هايش متوجه نمي شوم.
يکي از شنوندگان تلفن مي کند و «تبصره هايي» راجع به اين شعار مي گويد. باز هم متوجه نمي شوم ، منظورشان از اين بازي با کلمات چيست؟ هدف برنام چيست و البته مخاطبش کيست؟ اين همه شلوغ کاري براي چيست؟ باز هم به ياد «جووني به وقت فردا» مي افتم که حتي مسوولان کشور را هم پاي راديو مي نشاند. از خودم مي پرسم چند سال ديگر يک جوان خلاق راهش را به طرف راديو کج خواهد کرد؟

طاهره آشتياني
 

>