(خيلي بدم)
زير افراهاي پير با خيال تو خوشم
زير بارون وايسادم تاغمامُ بكشم
خيلي خيلي دير شده تو هنوز نيومدي
من ميگم خيلي خوبي اما تو خيلي بدي
روي كاشي راه مي رم از توي پياده رو
شايد اصلا ندارم چشم ديدن تورو
حالا تو نيستي و باز اين غما رفيقمن
دُرُس اندازه من نه زيادن نه كمن
با خودم مي گم كه تو يه دروغي اما نه
مث شمعي توي باد بي فروغي اما نه
دارم از دور ميبينم دستاي نفيست ُ
آينه كار چشماتُ گونه هاي خيستُ
حالا بارون با تو باز منُ بارون مي كنه
هي مي باره تو مياي دلمُ خون مي كنه
داره گريهم مي گيره خيلي خيلي خيس شدم
تو مي گي خيلي خوبم اما من خيلي بدم

