به یاد قدیما ...
یادم میاد سال 1377 یعنی درست 10 سال پیش وقتی دانشگاه می رفتم هر هفته، شب شعر دانشگاه رو 4شنبه ها شب ، در کنار استاد خزائی وفا ، علی بهاور، فریبرز نظری و رضا ساکی با نزدیک به 800 نفر از دانشجویان، باشکوه تر از همیشه برگزار می کردیم. دیشب چند قطعه پراکنده شعر از یادداشتهای آنوقتها در سررسید سال 77 می خواندم که بیشتر شکل ترانه دارد تا شعر.... که در این پست می گذارم . به یاد آنروزهای جوانی و عاشقی و سرخوشی و ....
بغضت که میشه بهونه ، بارون نمیاد
اشکام و که می تکونه ، بارون نمیاد
چشماتو نشون آسمون دادی و مرد
مرده رو زمین بمونه ، بارون نمیاد
***
من با تمام خوبیات بدم ، دوسم نداشته باش
یه کم دوسم داری، به جاش یه کم دوسم نداشته باش
اینروزا خیلی بد شدم ، می دونی بدتر از خودم
من خودم و دوس ندارم ، تو هم دوسم نداشته باش
***
عجیب غریبه خوبیات، خوبیت اینه که بد باشی
انگار باید یه جور دیگه،هر چیزی رو بلد باشی
هشتاد و نه بار اومدم ، لباتو بشکفم نشد
حتما باید خانم گله ؛ دقیقه نود باشی
***
اونقدر می پیچم توی راه ، تا هیشکی پیدام نکنه
می رم یه جای اشتباه ، تا هیشکی پیدام نکنه
می گن که سقف قلبتون ، هزارتا کهکشون داره
منم بشونین جای ماه ، تا هیشکی پیدام نکنه
***
چن ساله دنیا واسه من ، از تو بزرگتر نمی شه
خب تو بزرگی من کوچیک، نه این به اون در نمی شه
می گن یه حوری ته خط ، یه خال بهش نیفتاده
هیچ خط و خالی واسه من ، اینجوری دلبر نمی شه
***
رفتی شعرام از غصه بپاشه، باشه
تا اومدنت نخونده باشه ، باشه
پیغوم دادی ردیفم و بردارم
گفتی که می خوای باشه نباشه،باشه
***





